بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

                        بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

 

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

                         کز دیو و دد ملولم انسانم آرزوست

 

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

                زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست

 

بنمای شمس مفتخر تبریز رو و ز شرق

                   من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 





نویسنده : دنیز ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩




تیکران از همسرش پرسید:تو کورش را چگونه یافتی؟

 

پاسخ همسرش شگفت انگیز بود:

_من اصلا او را ننگریسته ام تا بتوانم پرسش تو را جواب گویم.

 

تیکران بار دیگر سوال کرد:

_این مدت چه کسی را می نگریستی؟

 

همسرش در پاسخ گفت:

_من در همه این ساعات مردی را مینگریستم که حاضر بود جان و شرفش را بفروشد تا همسرش برده و اسیر نماند!

 

این پاسخ به تیکران حرارت بخشید،گرمش کرد و دلش را از شادی آکند.

 

کورش نگاهش را متوجه همسر تیکران کرد،در چهره او بیش از ملاحت و طراوت،نجابت و شرافت را ملاقات کرد زیر لب او را ستود:

 

روزگار به کامت بانوی پارسای ارمن ،برای زنانی چون تو مردان همه کاری را باید به انجام برسانند تا دلتان زنگار غم به خود نگیرد.

 

 

-----قسمتی از کتاب پانته آ—گروگانها—صفحه آخر (261)

 

روبروی خونه ما!!!(از ایون این عکس رو گرفتم!!!)

 

...





نویسنده : دنیز ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤




 مثله همیشه جدی بود...

نمیدونم چرا دلش نمیخواست کار و شروع کنه...

احساس میکنم حواسش پرته قبلا دقتش بیشتر بود شاید  هم من اینطوری فکر میکنم...

چقدر بهش نزدیک شده بودم و چقدر دور...

میخواستم باهاش بمونم اما  نشد...

دلم براش تنگ شده...





نویسنده : دنیز ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٩




آخه پسر خوب تو الان حداقل بیست ساله آخوندی!!!

الان اومدن خلع لباست کردن اومدی بدون لباس روحانیت نشستی جلوی دوربین داری میگی و میخندی و خوش و بش میکنی!داشتم جدی جدی فکر میکردم مستی {البته بعید هم نیست}

میگه به خودم رسیدم و نمیدونم متحول شدم مگه رفتی مکه بنده خدا؟؟؟یا رفتی زیارت؟؟که حس روحانیتت شکوفا بشه؟؟؟

و یک دست نوشته از ابراهیم رها که پیشنهاد میکنم حتما بخونین:

نامه به یک محمد علی ابطحی

حال ما خوب است

سلام ابطحی

محمد علی جان دیدمت!به به،به به انصافا چه خوشگل شده بودی اون شب.حرفهایت خیلی قشنگ بود وما خیلی لذت بردیم مخصوصا آنجا که گفتی:در زندان خیلی به تو و باقی دوستان تان خوش گذشته یعنی در واقع خوش گذرانده اند به شما!

کاملا هم معلوم بود.خانمم میگفت که خانمت گفته حدود 20 کیلو وزن کم کرده یی.این نشان میدهد که برادران در زندان چقدر در این مدت به فکر سلامتی ات بوده اند! گمان میکنم یک مدت دیگر آنجا بمانی رسما بتوانیم تو را «مملی باربی»صدا بزنیم.

ابطحی جان گفتی یعنی از روی نوشته برایمان قرائت کردی که «تقلب» کد رمز بوده و تقلب یعنی «آشوب». با این حساب سال هاست بچه ها در مدرسه از روی دست هم آشوب میکنند مثل تو که از روی آن کاغذ آشوب میکردی و خلاصه آشوبتو بخورم!

محمد علی ابطحی عزیز به عطریانفر هم بگو که حواسمان بود در صحبتهایش گفت:بهزاد نبوی گفته من پشت تریبون نمی آیم و به مهندس موسوی خیانت نمیکنم.بگو دفعه بعد آنقدر تابلو اطلاعات ندهد و خلاصه یعنی ای شیطون!

محمد علی ابطحی،سابقا میگفتم از اون بالا کفتر میایه.حالا مدتی است این بیرون از اون بالا کرکس میایه.آن تو البته معلوم نیست از اون بالا چی میایه که ما وقتی به قیافه تو و بقیه دوستانت نگاه کردیم دل مان کباب شد و البته با ریحون ودوغ البته!

محمد علی ابطحی خان جان، به باقی دوستانت اگر دسترسی داشتی بگو حتی اگر لازم بود آنفولانزای خوکی را هم به گردن بگیرند.یک شاعری یک وقتی گفته بود:«حال ما خوب است اما تو باور نکن».همین!

 





نویسنده : دنیز ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٢




لیگ هشتم با قهرمانی استقلال تموم شد و تیم تراکتورسازی تبریز تونست به لیگ برتر صعود کنه.{منتظر تبریکاتونم}

 

نقل و انتقالات از پر هیجان ترین مسائل فوتباله که با همه حاشیه هایی که داشت تموم شد!!!

 

و لیگ نهم 15 مرداد ساعت 17:15 شروع شد...

 

و دومین بازی لیگ بازی پرسپولیس و مس بود با قضاوت سعید مظفری زاده...

 

بازی خیلی خیلی جالبی بود.پنالتی که سعید مظفری زاده گرفت و مخصوصا آخرش که اشتباهی به شیث رضایی کارت قرمز داد!!! انسان جایزالخطاست دیگه!!!

 

 

و البته تراکتور سازی درسته که نتیجه رو واگذار کرد اما اصلا اشکالی نداره خوب

 

هر چی باشه تو یه شهر دیگه بود وطرفداراش نبودن اما بازی بعدی رو حتما

 

میبریم تو تبریز اما فک کنم کاپیتانمون{محمد نصرتی} نباشه آخه آقای قطبی

 

برداشته برده تیم ملی رو بوسنی!!





نویسنده : دنیز ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۱
کلمات کلیدی :عشق فوتبال




 سلام...

من برگشتم!!!

جاتون خالی خیلی خوش گذشت!!!!

انشاالله قسمت بشه همه برن زیارت امام رضا...

 

عزیزان مراسم تنفیذ رئیس جمهور و محاکمه عاملان

اغتشاش انجام شد و البته لیگ برتر هم که شروع شد!!!

تو این چند مدت باید آپ های سیاسی و فوتبالی منو تحمل کنین!!!نیشخندزبان

 

پ. ن..1:من در این مدت مسافرت بودم و کسی نمیتونه بگه منو BBC  یا VOA تحریک کرده که من دارم این حرفارو میزنم تحریک کننده اصلی همین تلویزیون خودمون بود!!!!

 

 

پ.ن.2:به نظرم ابطحی داشت چرت و پرت میگفت اما با حرفهای عطریانفر واقعا حال کردم دمش گرم...

و در ضمن نفهمیدم چرا موسوی و خاتمی و رفسنجانی و خانواده های سهراب اعرابی و ندا آقا سلطان و خیلی دیگه  اونجا نبودن؟؟؟؟





نویسنده : دنیز ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸



 

سلام دوستای گلم...

 

_Aمن دارم میرم مشهد میدونم دلتون برام تنگ میشه اما زود برمیگردم

بعده دوسال امام رضا طلبیده ما رو!!!

من که خیلی خوشحالم!!!

                                     بعده دوهفته اینا دوباره میام...

 

b_من یکشنبه معنی واقعی ضد حال رو فهمیدم!!!

داشتم که شب ساعت یازده ونیم با تلفن حرف میزدم که با پتوشگا دختر داییم جایی رفته بودیم که کسی نیاد اونور یه دفعه ای شوهر خواهرم درست از جلوم رد شد!!!و من که داشتم حرف میزدم هنگ کردم و همه کلمات از یادم رفت و البته طرف مقابل پشیمون شد از حرف زدن با من واقعا من شرمندش شدم...

 

c_ کمبود وقت پیدا کردم شدید!!!صلا وقت ندارم این کلاسای کنکور منو بدجوری اذیت میکنه 4 روزه هفته رو از ساعت 2 تا 9 کلاسم، باید روزی 4 ساعت درس بخونم...

اما باید یه جوری این یه سال رو بگذرونیم دیگه!!!!

یه هفته هم باید کلاسامو تعطیل کنم !!!

 

 

_dاین روزا تبریز خیلی شلوغه!!!

یه عالمه مسافر اومده تبریز...

این روزا که میریم شاه گلی {که همه ائل گلی میشناسنش} کارمون شده شماره های ماشینا رو نگا کردن!!!

شاه گلی یه جای تاریخی و تفریحیه!!!خیلی خوشگله. یه محیط بزرگ برای پیک نیک داره و یه جای بزرگ که عمارتش اونجاست برای قدم زدن و یه لوناپارک...

 

              

 

                        تا وقتی برگردم مواظب خودتون باشین





نویسنده : دنیز ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٥